مجید سعدآبادی
شلاق های ادبی
مرده ها استخوان میشوند توی جیب خدا/ برای بعدی ها / بعدی ها کسیست که استخوان می خواهد . می دزدم قد خودم / از جیب خدا کم زدم که زنم نشدی ؟ بس کن بیا دست مرده شورم را ببوس انقدر کثیف هستم که پینه هایش بترکد . نه طناب نه مرگ موش نه ساختمان بلند نه قرص نه پريز برق نه نه نه نه نه همين جا بمان جهنم هيچ كدام از اينها را ندارد . فكر مي كني بهشت دارد ؟!!! از تهرانپارس تا میدان آهنگ راه زیاد میبرد خدا بزرگ است / و مرسدسهای مدل جدید دراز کشیده اند تا فردا کار کشدارشان را شروع کنند / حبیب هم که خواب بود فال زنم را چه کسی میگرفت . /ادمها خیال میکردند نردبانشان به خدا رسیده بعد دست میکردند توی بهشت که چیزی نبود/جز عمه فرشته که فردا زیاد جیق میزند/ کمر از مادر بزگم افتاده بود /درد میکرد/ نردبان که پیر زن نمیکشت ./توی شیروانیه همه آدمها خدا بزرگتر است را ندیدی که ده دقیقه تمام شد و باز خدا بزرگتر است/ لباس مشکیم اتو شد . لطفا نظرات فقط مربوط به کار باشد و نظرات شخصی در باز هم خودم پیوندها به پیر شدن آقا بزرگ مربوط می شد! به آقا بزرگ مرد . پدر صورتش را نمی زد / لباس سفید هم نمی پوشید/ اما همسایه های خوبی داشتیم خانه را مر مر به مر مر کفن کردند. لطفا نظرات فقط مربوط به کار باشد نظرات خصوصی در باز هم خودم
| Design By : Night Skin |

