مجید سعدآبادی
شلاق های ادبی
بچه های قبیله روبه رویی دستهاشان پر است از شمشیرهایی که دروغ می گویند پر است از تیر و کمانهایی که خمیازه پشت خمیازه قبیله ما را به خواب می برند یک لیوان آب آبرنگ و قلم مو هر چقدر چشمه می کشند خشک می شود هر چقدر بیابان . . . من تنها کسی هستم که با یک لیوان آب بیابان کشیدم درست متوجه نمی شوم دو سوم کره زمین آن روزها کجا بودند که بیابان ها باد به باد پوست نیندازند همان بهتر که قبیله ما بچه ندارد حتی شمشیرهای پلاستیکی وقتی تیرها استخوانی بزرگتر از گلوی بچه ها هستند همان بهتر که قبیله ما بچه ندارد وگرنه زینب (س) کنار کدام چشمه از دریا حرف می زد 
| Design By : Night Skin |

