فروغ جان تسلیت
از اين خانه دلگيرم
از لوله تفنگ شكاري پدرم
كه طعم گنجشك مي داد
يا سوپ هايي كه مادرم درست مي كرد
بوي گوگرد
قديمترها هميشه گوزني پیدا می شد
كه فقر را از چشمهاي شكارچي خانه بفهمد
و خود كشي كند!
يا وقتي برف زمين گير نمي شد
كپكي بود
سرش را
توي چشمه هاي اشتباهي خوشحال اين اطراف ببرد!
اما دیگر
باد هم نمي وزد
تا مادر
با لباسهاي دست دوم بادآورده
به ما لبخند بزند !
پدرم این اواخر با جنگل رفتار خوبي نداشت
و جنگل به بهانه هيزم آوردن
هر روز
از خانه دورتر مي شد !
وقتي رفتم
تمشكهاي وحشي حياط را رام كردم
نكند به پدر بي احترامي كنيد
حتي چاقوي آشپزخانه را خوب توجيه كردم
با انگشت هاي مادر
بد رفتاري نكن
و مادرم که جلد خانه بود
گره اي به گره هاي روسري اش اضافه كرد
|
+| نوشته شده توسط
مجید سعدآبادی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385
|