از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی از این جهان به جهانی دگر شدم

اين كارو خيلي دوست دارم
بالای پل ایستاده ام
و بزرگراه هایی که به سمت شما می آیند را
تشویق میکنم
حتی لاین ها
و ماشین هایی که زودتر از من به قرار می رسند
روی پل ایستاده ام
تشویق می کنم
جرثقیلی که ماشینم را بلند می کند
آمبولانسی که برای جسدم جیغ می زند
و هنوز از شما خبری نیست!
نمی دانم چند پل آن طرف تر ایستاده اید
و منتظرید امروزم را خراب کنید!
حس عجیبی دارم
این پل چقدر امروز برای من احترام قائل است
چه قوس عجیبی گرفته
(چه معصومیت خمیده ای)
انگار بالای پل ایستادن به من می آید
يكي انگشتم را از روی زمین بردارد
به تنهایی همه چیز را برایتان تایید می کند
اینکه چند پل آن طرف تر
برای همیشه بایستی
یا
حجله ام را از سلسبیل اجاره کنید
می گویند حجله های سلسبيل چهل شب روشن می ماند
اما این حجله قرار نبود
بيشتر از يك شب طول بكشد
کافی ست یک ذره از این دنیا به من مربوط می شد
خودم را از پل پرت می کردم
کنار جنازه ام
و به آرزوم می رسیدم
|
+| نوشته شده توسط
مجید سعدآبادی در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385
|