مجید سعدآبادی
شلاق های ادبی
سال نو مبارك زمين را استخاره كرد جنگل آمد آسمان را ستاره ! تا اينكه تمام شد دنيايش را بوسيد گذاشت روي طاقچه وقتي از اين پنجره نگاه مي كنم پدر بزرگ عقاب نيود كه گنجشك ها را از روي شاخه بچيند يا ماهي نيود كه وقتي مرد به آدمها نزديكتر شود پدر بزرگ چيزي قبل از استخاره بود چيزي شبيه سجاده كه هر وقت به سجده مي افتاد گل هاي جا نماز صورتش را بو مي كشيدند و خواهرم كه طاقت اين همه دوري را ندارد مي رود كلاس گلدوزي تادست ببرد به بهشت جانمازش به حاشيه هاي طلايي كنار سجاده مي بيني ديگر كسي نیست ماشين لباس شويي را روشن كند کمی آب بدهد به گلهاي پژمرده زیر پیشانی 
| Design By : Night Skin |

