مجید سعدآبادی
شلاق های ادبی
سال نو مبارک کار اول: کنار هم بنشینیم گندم بکاریم سبز شود ماهی بکاریم قرمز ماهی قرمز ها زودتر به نتیجه می رسند که از وقتی به دنیا آمده اند عید است به هر چیزی آب پاشیدیم بهار به هوش آمد انگار طبیعت آمادگی محض دارد پستچی هم اگر بسته ای بیاورد از گوشه هایش شکوفه می زند لباس نو می زند کاش می شد دور از دسترس خاطرات سال قبل باشیم کار دوم: نور اتاقتان شبها به حیاط خانه ما سرک می کشد ! شاخه انگورهای مست باغچه تان عربده های قناری پدرم را در آورده ! و چقدر با حیا گربه خانگی تان هیچ گوشتی از دست اهالی محل نمی گیرد آیا اینها بس نیستند که یکی تو را دوست داشته باشد ؟ درست مثل گربه خانگی تان که عاشق قناری پدرم شده هر روز به نرده های اتاق تو فکر می کنم به بعد پنجره به مخمل پرده های اتاق تو کار سوم: هنوز همراه من است عقده دوچرخه ای که دو طرف فرمانش را گرفتیم و به خیابان آمدیم گاهی اوقات با شصتم زنگ می زنم و صدایش را در شعر هایم می شنوید گاهی هم کودک درونم سوارش می شود و بی اراده زمین می خورد اینجا به جز من و دوچرخه همه چیز حالت عادی دارد حتی تویی که بر ترکبند نشسته ای به زودی واقعیت دست دور گردنم می اندازد یا می کشد مرا در یک تصادف! 

| Design By : Night Skin |
