مجید سعدآبادی
شلاق های ادبی
و اما دو کار از خودم کار اول: عکس های رادیولوژی نشان دادند بین تمام مهره های کمرم به اندازه ی یک کلمه فاصله افتاده وقتی بار شاعری را به دوش می کشیدم از این میز تحریر تا کنار پنجره راه زیادی نیست که دکتر ها قدغن کرده اند ! می گویند : نگاه کردن به خانه شما ضرر دارد ! لعنت به تمام خوشبختی ها وقتی پدر بزرگ مرحومم آستین هایش را در قاب عکس بالا زده تا خون بدهد لعنت به تمام خوشبختی ها وقتی دکتری نمی تواند بغضم را به تو پیوند بزند کار دوم : مرغ عشق های من امروز روز وفات معشوقه من است ! آرامتر بخوانید تازه فهمیدم میوه ها که طعم ندارند و این دستان معشوقه من بود که مزه را با گوشواره های گیلاس تعارف می زد تازه فهمیدم زمستان سرما نداشت و این دستان معشوقه من بود که سرما را با گلوله برفی به سوی من پرت می کرد ! مرغ عشق های من آرامتر بخوانید امروز روز وفات معشوقه ایست که خودش را از یک لبخند بی حد و مرز پرت کرد لای هرج و مرج آدم ها حالا سرمای زمستان مشکی پوشیده و درخت های میوه جشن پیوند و قامه زدن را به آینده موکول کرده اند ! 
| Design By : Night Skin |

