مجید سعدآبادی
شلاق های ادبی
سلام کار اول: وقتي مُردم اسكلتم را رنگ بزنيد و به آزمايشگاه مدرسه اي هديه كنيد خودم براي همه توضيح مي دهم : بچه ها اين جاي خالي قلب است كه با كوچكترين بي احتياطي آتش مي گيرد اين كمر خم شده ايست كه سال ها سايه اش را كول كرد و اين پاي قلم شده ايست كه وقتي شعر مي نوشتم دَر را كوبيد و براي هميشه رفت حالا يك اسكلت روي ويلچر شب ها هلال هاي پازل ماه را مي چيند روزها با فرمان از جلو نظام لبخند ها را پشت شيشه به صف مي كند کار دوم: با كبريتي معشوقه من به جوش آمد من دَم كشيدم و سياه سياه شدم خداي من استكانت را بردار چايي براي خودت بريز و كمي منتظر باش كه آرامترين لحظات جهان براي من و معشوقه ام فاصله خنك شدن چاي در استكان تو است
![]()
| Design By : Night Skin |

