سلام
کار اول:
هنوز هم می توانم
اسکلت برگ ها را درآورم
و تو را بترسانم از پاییزی که در راه است
از پیر زنی غرب زده
به نام زمستان
با چای و کاکائو
که بعد ریزش برگ ها میل می شود

کار دوم :
انگار تمام دنیا کج است
تمام آرزو هایم
این ساختمان های روبه رویی را کج ساخته اند
شبیه معلولین
و بچه های خیابان کج می دوند
دنبال جاذبه ی توپ
حتی بند رخت خانه روبه رویی صاف نیست
و لباس های مشکی مردانه کج خشک می شوند
این درد مدت هاست
حالت یقه ام را به هم زده
و جهان بینی ام را به هم ریخته !
کاش هیچ وقت
خبر چپ شدن اتوبوس مدرسه نادعلی را نمی دادند
کاش هیچ وقت
خط مشکی روی اعلامیه ها را
کج نمی زدند
|
+| نوشته شده توسط
مجید سعدآبادی در چهارشنبه هفتم آذر 1386
|